جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
smelly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
smelliest
شکل تفضیلی
smellier
درجهپذیر
مثالها
His smelly gym clothes were left in the bag for too long, making them unbearable.
لباس ورزشی بدبوی او برای مدت طولانی در کیف مانده بود، که آن را غیرقابل تحمل کرد.
درخت واژگانی
smelly
smell



























