جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
beggarly
01
بسیار فقیر
extremely poor
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most beggarly
شکل تفضیلی
more beggarly
درجهپذیر
مثالها
The beggarly man sat in a corner, holding onto his old coat to stay warm.
مرد گدا در گوشهای نشسته بود، با گرفتن کت قدیمیاش برای گرم ماندن.
02
بدبخت, ناچیز
(of money or resources) so small that it inspires contempt
مثالها
He received a beggarly wage that barely covered his rent.
او دستمزد ناچیزی دریافت کرد که به زودی اجارهاش را پوشش میداد.



























