جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
skinny
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
skinniest
شکل تفضیلی
skinnier
درجهپذیر
مثالها
She preferred wearing loose clothing to hide her skinny frame.
او ترجیح میداد لباسهای گشاد بپوشد تا اندام لاغر خود را پنهان کند.
02
جذب (لباس), تنگ
close-fitting and very tight
03
پوستی, شبیه پوست
of or relating to or resembling skin
04
خسیس, حریص
giving or spending with reluctance
Skinny
01
اطلاعات محرمانه, اطلاعات حساس
confidential information about a topic or person
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
درخت واژگانی
skinniness
skinny
skin



























