جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to sit back
01
در حالت نشسته استراحت کردن
to relax and make oneself comfortable in a sitting position
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
back
فعل پایه
sit
زمان حال
sit back
سومشخص مفرد
sits back
وجه وصفی حال
sitting back
گذشته ساده
sat back
اسم مفعول
sat back
مثالها
They sat back on the beach and soaked up the sun.
آنها راحت نشستند در ساحل و از آفتاب لذت بردند.
02
دست روی دست گذاشتن, هیچ کاری نکردن
to be indifferent about something that is happening
Intransitive
مثالها
The shareholders sat back and let the CEO run the company into the ground.
سهامداران دست روی دست گذاشتند و اجازه دادند مدیر عامل شرکت را به نابودی بکشاند.



























