جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sightseeing
01
تماشای اماکن دیدنی
the activity of visiting interesting places in a particular location as a tourist
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She was exhausted after a full day of sightseeing in Paris.
او بعد از یک روز کامل گردشگری در پاریس خسته شده بود.
02
پیشنهاد ازدواج, درخواست ازدواج
ask (someone) to marry you
درخت واژگانی
sightseeing
sightsee
sight
see



























