جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to shrug off
01
مهم تلقی نکردن, مهم نشمردن
to consider something unworthy of one's attention or consideration
Transitive: to shrug off sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
shrug
زمان حال
shrug off
سومشخص مفرد
shrugs off
وجه وصفی حال
shrugging off
گذشته ساده
shrugged off
اسم مفعول
shrugged off
مثالها
The manager advised the team to shrug off the distractions and maintain productivity.
مدیر به تیم توصیه کرد که حواسپرتیها را نادیده بگیرند و بهرهوری را حفظ کنند.



























