جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
shrewd
01
زیرک, زرنگ
having or showing good judgement, especially in business or politics
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
shrewdest
شکل تفضیلی
shrewder
درجهپذیر
مثالها
His shrewd political maneuvering allowed him to gain support from key stakeholders and secure his position.
مانور سیاسی هوشمندانه او به او اجازه داد تا از طرفداران کلیدی حمایت کند و موقعیت خود را تضمین کند.
02
تیز, نافذ
(of weather) sharply cold
Dated
مثالها
A shrewd frost had coated the fields by morning.
یخبندان زیرک تا صبح مزارع را پوشانده بود.



























