جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bedaub
01
آلودن, اندودن، رنگ کردن
to smear or cover something with a sticky or greasy substance
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bedaub
سومشخص مفرد
bedaubs
وجه وصفی حال
bedaubing
گذشته ساده
bedaubed
اسم مفعول
bedaubed
مثالها
He bedaubed the walls with paint, leaving colorful streaks everywhere.
او دیوارها را با رنگ آغشته کرد، رگههای رنگی در همه جا باقی گذاشت.



























