جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
shaved
01
(ریش یا موی سر) تراشیده
having had all or most of one's hair or beard removed with a razor or other cutting tool
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most shaved
شکل تفضیلی
more shaved
درجهپذیر
مثالها
He walked into the office with a freshly shaved face.
او با صورتی تازه تراشیده وارد دفتر شد.
02
تراشیده, سابیده
(of ice) scraped into a light, fluffy texture
مثالها
The dessert was made with finely shaved ice, topped with sweet mango syrup and condensed milk.
دسر با یخ تراشیدهشده به صورت نازک تهیه شده بود، که روی آن شربت انبه شیرین و شیر تغلیظ شده ریخته شده بود.
درخت واژگانی
unshaved
shaved
shave



























