جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to set forth
[phrase form: set]
01
بیان کردن
to present information or arguments in a coherent and clear manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
forth
فعل پایه
set
زمان حال
set forth
سومشخص مفرد
sets forth
وجه وصفی حال
setting forth
گذشته ساده
set forth
اسم مفعول
set forth
مثالها
Set forth your ideas in the essay, providing evidence to support your claims.
ایدههای خود را در مقاله بیان کنید، با ارائه شواهدی برای حمایت از ادعاهای خود.
02
راه افتادن, شروع کردن سفر
to start a journey
مثالها
He set the sailboat forth from the harbor with a sense of adventure.
او قایق بادبانی را از بندر با حس ماجراجویی به راه انداخت.



























