جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Servant
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
servants
مثالها
He hired a servant to help with gardening and landscaping around his estate.
او یک خدمتکار استخدام کرد تا در باغبانی و طراحی منظره در اطراف ملکش کمک کند.
02
خدمتکار, نوکر
in a subordinate position



























