جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Seeing
01
بینایی, دید
normal use of the faculty of vision
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
02
بینایی, دید
perception by means of the eyes
seeing
01
بینا, دارای بینایی
having vision, not blind
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most seeing
شکل تفضیلی
more seeing
درجهپذیر
seeing
01
از آنجا که, با توجه به اینکه
used to provide context or justification for an action, decision, or statement
مثالها
Seeing that the price of gas has gone up, we should consider carpooling to work.
با دیدن اینکه قیمت بنزین افزایش یافته است، باید استفاده از ماشین مشترک برای رفتن به کار را در نظر بگیریم.
درخت واژگانی
seeing
see



























