جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
batty
01
دیوانه, عقبمانده
slightly crazy, eccentric, or behaving in a way that seems mentally odd
Informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
battiest
شکل تفضیلی
battier
درجهپذیر
مثالها
That batty neighbor of mine talks to his plants every morning.
آن همسایه دیوانه من هر صبح با گیاهانش صحبت میکند.



























