جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
batty
01
دیوانه, عقبمانده
slightly crazy, eccentric, or behaving in a way that seems mentally odd
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
battiest
شکل تفضیلی
battier
درجهپذیر
حوزه
behavior, mental_state, evaluation
مثالها
People thought she was batty for collecting hundreds of garden gnomes.
مردم فکر میکردند او به خاطر جمعآوری صدها گنوم باغچه دیوانه است.
LanGeek



























