جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scatterbrained
01
گیج و حواسپرت, پریشانذهن
having a tendency to be forgetful, disorganized, or easily distracted
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most scatterbrained
شکل تفضیلی
more scatterbrained
درجهپذیر
مثالها
She's always scatterbrained, constantly forgetting where she left her keys or what she was supposed to do next.
او همیشه حواس پرت است، دائماً فراموش میکند کلیدهایش را کجا گذاشته یا قرار بود بعداً چه کاری انجام دهد.
02
حواس پرت, فراموشکار
driven by fancy or impractical impulses
مثالها
His scatterbrained ideas sounded fun but weren't realistic.
ایدههای پراکنده او سرگرمکننده به نظر میرسیدند اما واقعبینانه نبودند.



























