جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Salmonberry
01
تمشک سرخ جنگلی
a North American fruit of the berry family with a rose color, growing on bushes
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
salmonberries
مثالها
The salmonberry muffins I baked turned out moist and packed with fruity flavor.
کاپ کیکهای توت سالمون که پختم مرطوب و پر از طعم میوهای شد.



























