جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rudely
اطلاعات دستوری
مثالها
He rudely interrupted her before she could finish her sentence.
او قبل از اینکه بتواند جملهاش را تمام کند، بیادبانه حرفش را قطع کرد.
02
بی ادبانه, با خشونت
in an abrupt, harsh, or jarring way
مثالها
I was rudely awakened by a loud crash outside.
من با یک صدای بلند بیرون بیادبانه از خواب بیدار شدم.
03
بی ادبانه, به طور ابتدایی
in a way that is crude, primitive, or lacking in finish or sophistication
کاربرد قدیمی
مثالها
The shelter was rudely constructed from leftover wood.
پناهگاه بطور خشن از چوب باقیمانده ساخته شده بود.
درخت واژگانی
rudely
rude



























