جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rubbery
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most rubbery
شکل تفضیلی
more rubbery
درجهپذیر
مثالها
She found the rubbery consistency of the gummy candies appealing.
او قوام لاستیکی آب نبات های ژله ای را جذاب یافت.
مثالها
He stood up too quickly, and the sudden movement left him with a rubbery feeling in his knees.
او خیلی سریع بلند شد، و حرکت ناگهانی به او احساس لاستیکی در زانوها داد.
درخت واژگانی
rubbery
rubber
rub



























