جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rubbery
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most rubbery
شکل تفضیلی
more rubbery
درجهپذیر
مثالها
The overcooked pasta had a rubbery texture that was difficult to chew.
پاستای بیش از حد پخته شده بافتی لاستیکی داشت که جویدنش سخت بود.
مثالها
After the long run, her legs felt rubbery and struggled to support her weight.
پس از دویدن طولانی، پاهایش لاستیکی احساس میشد و برای تحمل وزنش تقلا میکرد.
درخت واژگانی
rubbery
rubber
rub



























