جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Rubber stamp
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
rubber stamps
مثالها
The secretary stamped the document with the company's rubber stamp before filing it.
منشی سند را با مهر لاستیکی شرکت مهر کرد قبل از اینکه آن را بایگانی کند.
02
تصدیق و تأیید بدونبررسی
approval or authorization given automatically or without independent judgment
مثالها
The committee acted as a rubber stamp for the director's decisions.
کمیته به عنوان یک مهر لاستیکی برای تصمیمات مدیر عمل کرد.



























