جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Roof
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
roofs
مثالها
She climbed onto the roof to enjoy the view from above.
او به سقف رفت تا از منظره از بالا لذت ببرد.
02
سقف, خانه
the place where someone lives or feels a sense of belonging
مثالها
No matter where life takes you, having a roof over your head is important.
مهم نیست زندگی شما را به کجا میبرد، داشتن یک سقف بالای سرتان مهم است.
03
سقف, پوشش بالایی
protective covering on top of a motor vehicle
04
سقف, حد بالا
an upper limit on what is allowed
05
سقف, سقف داخلی
the inner top surface of a covered area or hollow space
to roof
01
سقف زدن, پوشاندن سقف
provide a building with a roof; cover a building with a roof
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
roof
سومشخص مفرد
roofs
وجه وصفی حال
roofing
گذشته ساده
roofed
اسم مفعول
roofed
درخت واژگانی
roofless
roof



























