جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Rocking chair
01
صندلی گهوارهای, صندلی ننویی
a chair mounted on two curved pieces of wood to allow enough mobility for the chair to move back and forth when someone sits on it
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
rocking chairs
مثالها
She sat in the rocking chair on the porch, enjoying the warm afternoon breeze.
او روی صندلی گهوارهای در ایوان نشست، از نسیم گرم بعدازظهر لذت میبرد.



























