جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rive
01
پاره شدن, شکاف خوردن
to become torn
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
rive
سومشخص مفرد
rives
وجه وصفی حال
riving
گذشته ساده
rived
اسم مفعول
riven
مثالها
During the earthquake, the ground began to rive, creating deep cracks.
در طول زلزله، زمین شروع به شکافتن کرد و شکافهای عمیقی ایجاد شد.
02
شکافتن, پاره کردن
to split or tear something apart forcefully
Transitive: to rive sth
مثالها
Using a sharp axe, the lumberjack can rive a log into smaller sections for firewood.
با استفاده از یک تبر تیز، چوببر میتواند یک کنده را به بخشهای کوچکتر برای هیزم شکاف دهد.



























