جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rive
01
پاره شدن, شکاف خوردن
to become torn
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
rive
سومشخص مفرد
rives
وجه وصفی حال
riving
گذشته ساده
rived
اسم مفعول
riven
مثالها
As the pressure built up, the pipe began to rive, causing a leak.
همانطور که فشار افزایش مییافت، لوله شروع به پاره شدن کرد و باعث نشت شد.
02
شکافتن, پاره کردن
to split or tear something apart forcefully
Transitive: to rive sth
مثالها
The powerful storm had the potential to rive the old roof off the house.
طوفان قدرتمند این پتانسیل را داشت که سقف قدیمی خانه را از هم بدرد.



























