جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Regress
01
عقبگرد, بازگشت به حالت قبلی
returning to a former state
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
02
عقبگرد
the reasoning involved when you assume the conclusion is true and reason backward to the evidence
to regress
01
به رفتار بد (خود) بازگشتن
to move back to an earlier pattern of behavior that was problematic, or immature
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
regress
سومشخص مفرد
regresses
وجه وصفی حال
regressing
گذشته ساده
regressed
اسم مفعول
regressed
مثالها
Stress from the pandemic caused some children to regress back to bedwetting or tantrum behaviors they had outgrown.
استرس ناشی از همهگیری باعث شد برخی کودکان به رفتارهای عقبگردی مانند خیس کردن رختخواب یا قهر کردن که از آن گذشته بودند، بازگردند.
02
عقب گرد کردن, بدتر شدن
get worse or fall back to a previous condition
03
پسرفت کردن
to go back to a previous state or condition
مثالها
Oil prices regressed to pre-pandemic levels as travel restrictions eased.
قیمت نفت با کاهش محدودیتهای سفر به سطح قبل از همهگیری برگشت.
04
عقب نشینی کردن, بازگشت به میانگین آماری
go back to a statistical means



























