جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Refuge
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
refuges
مثالها
The villagers took refuge in a fortified building during the attack.
روستاییان در طول حمله در یک ساختمان مستحکم پناه گرفتند.
مثالها
She found refuge in the quiet of her garden.
او در سکوت باغش پناهگاهی یافت.
03
پناهگاه, ملجأ
the act of turning to someone or something for aid, protection, or support
مثالها
Many sought refuge in prayer to cope with their troubles.
بسیاری برای مقابله با مشکلات خود در دعا به دنبال پناهگاه بودند.



























