جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Refuge
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
refuges
مثالها
The hikers found refuge in a mountain cabin during the storm.
کوهنوردان در طول طوفان در یک کلبه کوهستانی پناهگاه پیدا کردند.
مثالها
The library was his refuge from the noise of the city.
کتابخانه پناهگاه او از سر و صدای شهر بود.
03
پناهگاه, ملجأ
the act of turning to someone or something for aid, protection, or support
مثالها
She took refuge in her friends during the difficult times.
او در زمانهای دشوار در میان دوستانش پناه یافت.



























