جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Accouterment
01
لباس یا لوازم جانبی, سازوبرگ
an additional item or clothing for a specific activity
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
accouterments
مثالها
She meticulously organized her kitchen drawers, ensuring that every utensil and cooking accouterment had its designated place.
او با دقت کشوهای آشپزخانه خود را سازماندهی کرد، مطمئن شد که هر وسیله و لوازم آشپزی جایگاه مشخصی دارد.
درخت واژگانی
accouterment
accouter



























