جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
redolent
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most redolent
شکل تفضیلی
more redolent
درجهپذیر
مثالها
A redolent breeze drifted across the orchard at dawn.
نسیمی خوشبو در سپیدهدم از میان باغ گذشت.
02
یادآور, تداعی کننده
having qualities that bring strong memories or associations to mind
مثالها
The old photographs were redolent of past adventures.
عکسهای قدیمی یادآور ماجراهای گذشته بودند.
03
بوی قوی ساطع کننده, بوهای شدید منتشر کننده
emitting a powerful odor
مثالها
The cellar was redolent of damp stone and mildew.
انبار معطر از سنگ مرطوب و کپک بود.
درخت واژگانی
redolent
redol



























