جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
redolent
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most redolent
شکل تفضیلی
more redolent
درجهپذیر
مثالها
The bakery's early hours unfolded beneath a redolent aroma.
ساعتهای اولیه نانوایی زیر عطر redolent سپری شد.
02
یادآور, تداعی کننده
having qualities that bring strong memories or associations to mind
مثالها
His voice was redolent of confidence and warmth.
صدایش آکنده از اعتماد و گرمی بود.
03
بوی قوی ساطع کننده, بوهای شدید منتشر کننده
emitting a powerful odor
مثالها
After the rain, the forest path grew redolent of wet pine needles.
پس از باران، مسیر جنگلی از سوزنهای کاج خیس معطر شد.
درخت واژگانی
redolent
redol



























