جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to accouter
01
آماده جنگ کردن, مجهز کردن، ملبس کردن
to supply someone with the weapons, gear, and attire necessary for military service
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
accouter
سومشخص مفرد
accouters
وجه وصفی حال
accoutering
گذشته ساده
accoutered
اسم مفعول
accoutered
مثالها
The recruits were accoutered with rifles, helmets, and tactical packs.
سربازان جدید با تفنگها، کلاهخودها و کولهپشتیهای تاکتیکی مجهز شده بودند.
درخت واژگانی
accoutered
accouterment
accouter



























