جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
reddened
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most reddened
شکل تفضیلی
more reddened
درجهپذیر
مثالها
The reddened cheeks of the actor were a result of the intense stage lights and nervous energy.
گونههای سرخ شده بازیگر نتیجه نورهای شدید صحنه و انرژی عصبی بود.
02
سرخ شده, با نور قرمز روشن شده
lighted with red light as if with flames



























