جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
reddened
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most reddened
شکل تفضیلی
more reddened
درجهپذیر
مثالها
Her reddened face betrayed her embarrassment despite her attempt to stay calm.
صورت سرخ شدهاش خجالتش را فاش کرد، با وجود تلاشش برای آرام ماندن.
02
سرخ شده, با نور قرمز روشن شده
lighted with red light as if with flames



























