جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Recuperation
01
بهبودی, نقاهت
the gradual recovery through rest after sickness or injury
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
After his surgery, he spent several weeks in recuperation, gradually regaining his strength and mobility.
پس از عمل جراحی، او چند هفته را در دوران نقاهت گذراند، به تدریج قدرت و تحرک خود را به دست آورد.
درخت واژگانی
recuperation
recuperate
recuper



























