جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to realign
01
تراز مجدد, تراز بهتر
align anew or better
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
realign
سومشخص مفرد
realigns
وجه وصفی حال
realigning
گذشته ساده
realigned
اسم مفعول
realigned
02
تجدیدنظر کردن
to change one's opinions, beliefs, etc. to be like those of another person or group
Transitive
مثالها
The politician realigned his stance to better reflect the views of his constituents.
سیاستمدار موضع خود را تنظیم مجدد کرد تا نظرات انتخاب کنندگانش را بهتر منعکس کند.
درخت واژگانی
realign
align



























