ranting
ran
ˈræn
rān
ting
tɪng
ting
/ɹˈɑːntɪŋ/

تعریف و معنی "ranting"در زبان انگلیسی

Ranting
01

سخنرانی خشمگین, اعتراض خشمگین

angry and uncontrolled complaining or speaking
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثال‌ها
I was tired of listening to his ranting.
من از شنیدن گله‌های خشمگینانه او خسته شده بودم.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه