جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Rainbow
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
rainbows
مثالها
After the rain, a beautiful rainbow appeared over the hills.
پس از باران، یک رنگین کمان زیبا بر فراز تپهها ظاهر شد.
02
سراب, توهم
an unrealistic or fleeting hope, often one unlikely to be fulfilled
مثالها
He chased a rainbow when he quit his stable job for a risky venture.
او یک رنگینکمان را دنبال کرد وقتی شغل ثابت خود را برای یک سرمایهگذاری پرخطر ترک کرد.



























