جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
quixotic
01
آرمانگرا, وابستهبه دونکیشوت
(of ideas or plans) hopeful or imaginative but impractical
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most quixotic
شکل تفضیلی
more quixotic
درجهپذیر
مثالها
She launched a quixotic campaign to ban all traffic in the city center.
او یک کمپین دونکیشوتی برای ممنوع کردن تمام ترافیک در مرکز شهر راهاندازی کرد.



























