جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
quaggy
01
گل آلود, باتلاقی
having a soft, waterlogged texture that makes the ground muddy and difficult to walk on
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
quaggiest
شکل تفضیلی
quaggier
درجهپذیر
مثالها
He noticed the quaggy conditions of the field as he tried to cross it.
او شرایط گلآلود زمین را متوجه شد وقتی که سعی میکرد از آن عبور کند.
درخت واژگانی
quaggy
quag



























