جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
puny
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
puniest
شکل تفضیلی
punier
درجهپذیر
مثالها
The puny mouse scurried across the kitchen floor, seeking refuge from the cat.
موش ضعیف به سرعت از روی کف آشپزخانه دوید، به دنبال پناهگاهی از گربه.
02
ناقابل توجه, ضعیف
not impressive in amount or quality
مثالها
The company 's puny budget limited their ability to expand.
بودجه ناچیز شرکت توانایی آنها را برای گسترش محدود کرد.



























