جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Propaganda
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
propagandas
مثالها
The regime used propaganda to control the narrative and maintain public support.
رژیم از تبلیغات برای کنترل روایت و حفظ حمایت عمومی استفاده کرد.
درخت واژگانی
propagandist
propagandize
propaganda



























