جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Progeny
01
دودمان, اعقاب
one or all the descendants of an ancestor
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The scientist was excited to study the progeny of the genetically modified plants to see if the desired traits were passed on.
دانشمند هیجان زده بود که فرزندان گیاهان اصلاح شده ژنتیکی را مطالعه کند تا ببیند آیا صفات مطلوب منتقل شدهاند یا خیر.



























