جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Progeny
01
دودمان, اعقاب
one or all the descendants of an ancestor
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The renowned artist took great pride in his progeny, many of whom followed in his footsteps to pursue creative careers.
هنرمند مشهور به فرزندان خود بسیار افتخار میکرد، بسیاری از آنها در پیروی از او به دنبال مشاغل خلاقانه رفتند.



























