جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چاپ کردن, پرینت کردن
شرکت نشر هر ماه هزاران کتاب چاپ میکند.
چاپ کردن (با استفاده از چاپگر), کپی کردن
من سند را روی یک تکه کاغذ چاپ کردم تا بعداً بتوانم آن را مرور کنم.
حروف را به صورت جداگانه و واضح نوشتن, چاپ کردن
او از دانشآموزان خواست که نامهای خود را در بالای کاغذ بنویسند.
چاپ کردن, ظاهر کردن عکس
آنها از فرآیندی ویژه برای چاپ نگاتیو روی کاغذ عکاسی باکیفیت استفاده کردند.
چاپ عکس
او از جزئیات پیچیدهی چاپ چوبی ژاپنی که در گالری هنری آویزان بود، تحسین کرد.
طرح پارچه
لباس یک پرینت گلدار دارد که کمد لباس تابستانی را روشن میکند.
حروف, متن چاپی
چاپ در این نسخه به طور غیرمعمولی کوچک است.
چاپ, عکس چاپی
او یک چاپ سیاه و سفید از عکسهای دوران کودکیاش را قاب کرد.
کپی, چاپ
تئاتر یک کپی جدید از فیلم کلاسیک دریافت کرد.
اثر, نشان
گِل یک اثر روی کف زمین به جا گذاشت.
چاپ, نشر
کتاب دیگر چاپ نمیشود.
درخت واژگانی



























