جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Prince
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
princes
مثالها
She married a prince from a neighboring kingdom, uniting two royal families.
او با یک شاهزاده از پادشاهی همسایه ازدواج کرد، دو خانواده سلطنتی را متحد کرد.
درخت واژگانی
princedom
prince



























