جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
balanced
01
متوازن, متعادل
evenly distributed or in a state of stability
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most balanced
شکل تفضیلی
more balanced
درجهپذیر
مثالها
The balanced budget allocated funds evenly across various departments.
بودجه متوازن، منابع را به طور مساوی بین بخشهای مختلف توزیع کرد.
درخت واژگانی
imbalanced
unbalanced
balanced
balance



























