جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Popsicle
01
بستنی یخی, آلاسکا
a frozen dessert typically made from flavored water or fruit juice frozen around a stick
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
popsicles
مثالها
She enjoyed a refreshing orange popsicle on a hot summer day.
او از یک بستنی یخی پرتقالی خنک در یک روز گرم تابستانی لذت برد.



























