جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
لهستانی
به عنوان یک لهستانی مفتخر، او اغلب داستانهایی درباره سنتها و میراث خانوادهاش در تعطیلات به اشتراک میگذارد.
قطب شمال در وسط اقیانوس منجمد شمالی واقع شده است که در طول سال توسط یخهای دریایی متحرک پوشیده میشود.
تیرک, میله
حصار با تیرکهای محکم تقویت شد تا در برابر بادهای شدید مقاومت کند.
چوب پرش (در ورزش پرش با نیزه)
میله در طول مسابقه شکست، اما ورزشکار آسیبی ندید.
قطب, حد
بحث دو قطب سیاسی بدون زمینۀ مشترک را آشکار کرد.
قطب, قطب مغناطیسی
قطبهای مغناطیسی برای جهتیابی علامتگذاری شدهاند.
قطب, ترمینال
سیم را به قطب مثبت باتری وصل کنید.
قطب سماوی, قطب
تلسکوپها اغلب با قطب سماوی برای ردیابی همتراز میشوند.
چوب, چوب
زمین به عنوان بیست ستون عرض اندازهگیری شد.
قطب, میله مربعی
نقشه مساحت را به جریب، رود و پول فهرست کرده بود.
تفنگ, سلاح
هنگامی که دعوا شروع شد، یک اسلحه کشید.
هل دادن با چوب, رانندگی با چوب
قایقران رانش کرد قایق را از عرض رودخانه کمعمق.
حذف اکسیژن, تصفیه کردن
متالورژیست مس را میلهکوبی کرد تا فرآیند پالایش را کامل کند.
با تیر نگه داشتن, با ستون محکم کردن
آنها قبل از طوفان چادر را محکم با تیر محکم کردند.
درخت واژگانی



























