جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Plunger
مثالها
He used a plunger to unclog the kitchen sink after it became blocked with food debris.
او از یک پیستون برای باز کردن گرفتگی سینک آشپزخانه پس از مسدود شدن با بقایای غذا استفاده کرد.
02
شیرجهزن, غواص
a person who dives into water
مثالها
Competitive plungers train daily to perfect their technique.
غواصان رقابتی روزانه تمرین میکنند تا تکنیک خود را کامل کنند.
03
پیستون, پلانجر
a device that operates by pushing or thrusting in a plunging motion
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
plungers
مثالها
The piston acted like a plunger inside the engine.
پیستون مانند یک پلانجر در داخل موتور عمل میکرد.
04
سفتهباز, قمارباز
a person who takes significant financial risks in hopes of high rewards
مثالها
He's a plunger who invested everything in a startup.
او یک ماجراجو است که همه چیز را در یک استارتآپ سرمایهگذاری کرد.
درخت واژگانی
plunger
plunge



























