جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to plug in
[phrase form: plug]
01
به برق وصل کردن, متصل کردن
to connect something to an electrical port
Transitive: to plug in an electric device
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
plug
زمان حال
plug in
سومشخص مفرد
plugs in
وجه وصفی حال
plugging in
گذشته ساده
plugged in
اسم مفعول
plugged in
مثالها
Do n't forget to plug in your phone charger before you go to bed.
فراموش نکنید که قبل از خواب شارژر تلفن خود را بزنید.



























