جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pisser
01
آزاردهنده, عصبی کننده
something that is extremely annoying, frustrating, or disagreeable
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
pissers
مثالها
Getting a flat tire in the pouring rain was a real pisser.
پنچر شدن لاستیک در زیر باران شدید واقعاً آزاردهنده بود.
02
حرومزاده, کثافت
a person who is extremely disagreeable, irritating, or unpleasant
عامیانه
مثالها
My upstairs neighbor is a miserable old pisser who bangs on the floor every night.
همسایه بالایی من یک پیرمرد آزاردهنده بدبخت است که هر شب به کف میکوبد.
03
شخصی که ادرار میکند, ادرارکننده
a person who urinates
درخت واژگانی
pisser
piss



























