جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pisser
01
آزاردهنده, عصبی کننده
something that is extremely annoying, frustrating, or disagreeable
Slang
Vulgar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
pissers
مثالها
The meeting running two hours late was an absolute pisser.
اینکه جلسه دو ساعت دیر کرد، یک آزاردهنده مطلق بود.
02
حرومزاده, کثافت
a person who is extremely disagreeable, irritating, or unpleasant
Slang
مثالها
That guy at work is such a pisser, always complaining about everyone's ideas.
آن مرد در محل کار یک آدم آزاردهنده واقعی است، همیشه از ایدههای همه شکایت میکند.
03
شخصی که ادرار میکند, ادرارکننده
a person who urinates
درخت واژگانی
pisser
piss



























