جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
pimply
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
pimpliest
شکل تفضیلی
pimplier
درجهپذیر
مثالها
The teenager felt embarrassed about his pimply complexion during the school dance.
نوجوان در طول رقص مدرسه به خاطر پوست جوشزده خود احساس خجالت میکرد.
درخت واژگانی
pimply
pimple



























