جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
periodic
01
دوره ای, منظم
taking place or repeating at consistent, set intervals over time
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
شکل عالی
most periodic
شکل تفضیلی
more periodic
درجهناپذیر
حوزه
time, events, science
مثالها
The fire alarm undergoes periodic testing to ensure it’s functioning properly.
آژیر خطر آتشسوزی تحت آزمایشهای دورهای قرار میگیرد تا از عملکرد صحیح آن اطمینان حاصل شود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
nonperiodic
periodic
period



























