جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to peel off
01
کندن, جدا کردن
take off, as with some difficulty
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
peel
زمان حال
peel off
سومشخص مفرد
peels off
وجه وصفی حال
peeling off
گذشته ساده
peeled off
اسم مفعول
peeled off
02
کندن, پوست کندن
peel off the outer layer of something
03
پوسته پوسته شدن, به صورت فلس کنده شدن
peel off in scales
04
ورق ورق شدن, به صورت فلس جدا شدن
come off in flakes or thin small pieces
05
جدا شدن, ترک تشکیلات
leave a formation
06
فرار کردن, در رفتن
to run away quickly, often to escape violence or the police
Slang
مثالها
He always peels off when fights break out.
او همیشه فرار میکند وقتی دعواها شروع میشوند.



























