جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Payment
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
payments
مثالها
I received a payment of $ 100 from my aunt as a birthday gift.
من یک پرداخت 100 دلاری از عمهام به عنوان هدیه تولد دریافت کردم.
02
پرداخت
the act or process of paying or being paid money
03
پاداش, جبران
an act of requiting; returning in kind
درخت واژگانی
nonpayment
overpayment
prepayment
payment
pay



























