جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to aver
01
تصدیق کردن, اثبات کردن، بهطور قطع اظهار داشتن
to confidently state or declare something as true
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
aver
سومشخص مفرد
avers
وجه وصفی حال
averring
گذشته ساده
averred
اسم مفعول
averred
مثالها
He averred his commitment to completing the project on time.
او تأکید کرد بر تعهد خود برای تکمیل پروژه در زمان مقرر.
02
از روی یقین گفتن, قویاً اظهار کردن، بهطور یقین گفتن
to confirm a statement or claim with evidence or justification
مثالها
She averred her argument by presenting facts and examples.
او با ارائه حقایق و مثالها، استدلال خود را تأیید کرد.
درخت واژگانی
averment
aversive
aver



























